چادرم باشد مرا معیار ایمان و شرف
همچو مروارید زیبایم درون یک صدف
دید نامحرم نیفتد لاجرم بر سوی من
افتخارم باشد این،زهرا بود الگوی من
مدعی گوید که چادر یک نشان فانی است
من ولی گویم که با چادر تنم اسلامی است
مدعی گوید که با چادر کلاست باطل است
من ولی گویم که ایمانم ز چادر کامل است
مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست
چادر من همچو تیر زهرگین،بر چشم اوست
(بهلول حبیبی زنجانی)
سیب ها را زیبا به تصویر کشیدند؛
اولی را کامل پوست گرفتند، طوری که زردیش به سیاهی کشیده شد.
دومی را نصفه نیمه پوست گرفتند
و فقط آنجا که پوست نداشت به سیاهی می نمود.
سومی را سالم و با پوستی شفاف کنارشان گذاشتند
و کوتاه و زیبا نوشتند:
پوشیدگی دوامی برای زیبایی ست.
امام علی(ع)
دختر که باشی یعنی نماینده جمال خداوندی بر زمین
دختر که باشی یعنی آمدهای که زندگی ساز شوی
آمدهای که جهان را با دستانت تکان دهی
دختر که باشی، یعنی روزی و برکت و نعمتی و فضای خانه را از نگاه ویژه خداوندی پر میکنی
دختر که باشی یعنی، میتوانی چنان یاس خوش بوی نبوی جهانی را از عطر بودنت سرشار کنی
پس دختر باش و شایسته دختری کن و بر دختر بودن خود ببال که تو لایقی بهترینی
چرا که !
چرا که آن زمان که باور غالب جامعه، «زن» را مایه عار میدانست و از «دختر» نفرت داشت او را در گور جهالت خود زندهزنده خاک میکرد؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانى زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلى ظریف نامید.
پیامبر خوبیها حضرت محمد مصطفی (ص)، دختر و زن را زیباترین و بزرگوارترین آفریده خداوند دانست و این گرانبهاترین ارمغان نبوی برای دختر و زن مسلمان است.
پیامبر فرمود: ـ بهترین فرزندان شما، دختران تان میباشند. و از نشانه های خوشقدمی یک زن را ، دختر بودن نخستین فرزندش دانست. و چون به نبى خاتم (ص) بشارت دختر میدادند، میفرمود: گلی است که خدا، روزیش میدهد و تأمین او باخداست. بر خود ببالید و از آن دسته دخترانى باشید که پیامبر دربارهی ایشان فرمود:چه خوب فرزندانى اند دختران محجوب!
زیبای من،
حجاب تو دژی است که نه تند باد ها ونه آذرخش های بیگانگان ،تکانش نتوانند داد
نه به سان برگ نازکی که به هرسویی نوسان کند
خوشا مهربانان که گوهر روحشان را با زیبایی های حقیقی صیقل می دهند.
خوشا پاک دلان که خود را با قطره های زلال ایمان شستشو می دهند و در دام مرداب خوف انگیز جلوه گری گرفتار نمی گردند
زیبای من!
طنازی روح تورا سیراب نمی کند
شگفت انگیز ترین چیز این است که تو به گونه ای در زمین گام برداری که گوهر روحت ناشناخته بماند
وکسی را توان دست یازیدن به گوهر پاک تو نباشد
هر چه بیشتر به شاخ و برگ گل نظاره می کرد، بیشتر محو زیبایی اش می شد.
دستش را دراز کرد تا در اختیار بگیرد...
ولی خارها مزه درد را به او چشاندند تا دریابد
اگر حفاظی برای گل نبود، چنین با طراوت و زیبا نمی ماند.
حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که
حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیفتر حجاب میوه
عفاف است و عفاف ریشه حجاب.
حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه
بشری و بویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار
برده میشوند و در نگاه اول به نظر میآید هر دو به یک معنا باشند اما با
جستجو در متون دینی و فرهنگنامهها به نکته قابل توجهی میرسیم و آن تفاوت
این دو واژه است. در برخی کتب لغت حجاب را اینگونه تعریف کردهاند:
«الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن میشود.(۱)
برخی
گفتهاند حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و
به عنوان شاهد آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب»(فصلت، آیه ۵) را ذکر
کردهاند. در دیگر کتابهای لغت حجاب را به معنای پرده آورده و نوشتهاند:
امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.(۲)
با توجه به
معانی ذکر شده در مییابیم حجاب امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه
این پوشش برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه
مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را حجاب میگویند که
مانع از نگاه نامحرم به آنان میشود. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است
که در مجموع تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در مفردات
القران مینویسد: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی
درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری میشود.(۳)
البته
قابل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه
به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و
مسائل مالی مورد نظر است.(۴) آنچه در این مقاله مورد نظر ماست مفهوم اولی
است یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه میتوان برای هر دو معنا
واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمیخورد. از مجموع معانی ذکر شده
برای حجاب و عفاف میتوان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان
را از گناه باز میدارد.
حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از
هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛
به تعبیری لطیفتر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب. برخی افراد ممکن
است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده
باشند. این گروه از حجاب، تنها پوستهای و ظاهری بیمعنا دارند و از سوی
دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی
دارم، خدابا قلبها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و... خود را سرگرم
کرده و مصداق «لیفجر امامه»(بلکه انسان میخواهد آزاد باشد و گناه کند-
قیامت آیه ۵) میشوند.
انسانهایی چنین باید در قاموس اندیشه خود
نکتهای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند
و هرگز قلب پاک موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بیحجابی و بدحجابی
نخواهد شد. امام خمینی(ره) پیامآور ارزشهای الهی درباره حجاب و عفاف
میفرماید: «توجه داشته باشید حجابی که اسلام قرار داده است برای حفظ
ارزشهای شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است- چه برای مرد و چه برای
زن- برای این است که آن ارزشهای واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه
وسوسههای شیطانی یا دستهای فاسد استعمار پایمال شوند این ارزشها زنده
بشوند.»(۵)
پوشش ما
نجوای بلند یک فصل از اندیشه ماست
پوشش ما می تواند بی نیازی تن مان را از نگاه های بیابان زده وبی فانوس، زمزمه کند
وهنگامی که آسمان پاک اندیشه مان پوششی برگزیند
تیر طعنه های شیشه ای،کوه افکارمان را نمی شکند
وهنگامه ای که تن،پوششی را می طلبد ، یاد اور دلی می شود که خدارا دوست دارد
هنگامه ای که با تمام وجود
احساس رهایی یک پرنده را در آبی آسمان می یابیم